تبلیغات
یاکوب - قسمت بیست و دوم!!
 
یاکوب
never forget to smile
صفحه نخست                 تماس با مدیر                    پست الکترونیک                   RSS                  ATOM
نوشته شده توسط پاشا در تاریخ جمعه 1389/11/22

22/7/82

امروز باز به لطف الناز به یکی دیگر از شیوه های جذب شوهر یا به قول الناز دلبری,پی بردم.نقاشی صورت.بعد از کلاس صبح با هم رفتیم یکی از این مغازه هایی که مواد اولیه می فروخت.من هم یک ساعت قبل از کلاس بعد از ظهر شروع کردم به مالیدن.از اون هایی که باید به مژه ام می زدم از همه سخت تر بود.همه اش یا می رفت به چشمم یا روی پلکم می مالید.ولی پشت چشمی را دوست دارم.نه برس داشت نه فرچه.مجبور شدم انگشت کنم داخلش.حیفی همه اش حرام شد.رفت زیر ناخن هایم.خلاصه برای خودم دلبری شده بودم.همه به من نگاه می کردند.

تازه می فهمم چرا الناز می گفت:دختر دانشجو بدون آیینه,مثل سربازه بدون تفنگه!این زوبین خدا نشناس,هم باز تا من را دید نتواست از زور خنده روی پاهایش بایستد.در هر صورت به نظرم شوهرم باید اجازه بدهد تا من همیشه همه جا آرایش کنم.این شرط اول ازدواج من است.





نوع مطلب : مصائب یک دختر دم بخت!!(داستان دنباله دار و خیلی خنده دار!!!)، 
برچسب ها :



درباره وبلاگ


وبلاگ تفریحی
طنز و سرگرمی
-------(لو رفت؛-d)
تاریخ تاسیس اول آبان89



مدیر وبلاگ : پاشا
موضوعات
نویسندگان
پیوندهای روزانه
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
☺☻خر تو خر☻☺