تبلیغات
یاکوب - قسمت بیستم!
 
یاکوب
never forget to smile
صفحه نخست                 تماس با مدیر                    پست الکترونیک                   RSS                  ATOM
نوشته شده توسط پاشا در تاریخ جمعه 1389/11/22

20/7/82

امروز دیگر از آن روزهاست.این دفعه دوست متین بهم گیر داده بود.پسره بی تربیت,می خواست بهم شماره بده.شماره اش را گفت ولی یادم نماند.اسمش زوبین بود.نمی دونم چرا وقتی بهش گفتم ایش... پسره پررو,برو رد کارت... دوباره از زور خنده نمی توانست روی پاهایش بایستد.در هر صورت دوست ندارم با او ازدواج کنم.بالاخره آدم در امر ازدواج بعضی از گزینه ها را رد می کند.نمی شود که همه را قبول کرد.تازه موهایش را هم شانه نکرده بود.ژل زده بود.و همین جور درهم و برهم روی سرش پخش کرده بود.من دوست ندارم شوهرم شلخته باشد.باید تمیز و منضبط باشد.این شرط اول ازدواج من است.





نوع مطلب : مصائب یک دختر دم بخت!!(داستان دنباله دار و خیلی خنده دار!!!)، 
برچسب ها :



درباره وبلاگ


وبلاگ تفریحی
طنز و سرگرمی
-------(لو رفت؛-d)
تاریخ تاسیس اول آبان89



مدیر وبلاگ : پاشا
موضوعات
نویسندگان
پیوندهای روزانه
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
☺☻خر تو خر☻☺